پل هوایی
پایین دویدن از پل هوایی، کاری که همیشه میکردی بی هیچ حس خاصی، میتواند خنده بر لبت آورد، میتواند باعث شود احساس سبکی کنی، احساس کنی دنیا خوب است، مهربان است، وقتی که برای مدتی از نعمتی به نام زانو محروم بوده باشی...
پایین دویدن از پل هوایی، میتواند آنقدر خوبت کند که دلتنگ عزیزت شوی، که بخواهی در آغوشش بکشی و این خوبی را با او جشن بگیری؛ که این بار به جای زانو، قلبت تیر بکشد...
سرانجام! سرآغاز...
تموج نفحات
شهناز
این شهناز خانوم (مرغ عشقمون) رسماً شده مثل بچهمون. ما هم به عنوان مادر هی داریم در فرایند بزرگ شدنش بر رفتارهاش نظارت میکنیم و ازش فیلم و عکس میگیریم.
جدیداً با صدای آدمیزاد هم ریز چهچه میاد. نه که وقتی ما حرف میزنیم ها! با صدای ممتد. مثلاً وقتی راوی داره رو فیلم مستند بدون وقفه حرف میزنه. دقت کردم به زبان کرهای هم بیشتر از انگلیسی واکنش نشون میده. لابد زبانشون آهنگینتر از انگلیسیه.
امروز از صبح خیلی شیطنت کرد بچه. به طرز تابلویی سرحال و پرانرژی بود. انقدر که همینطور که یک بار داشت واسه خودش قفسش رو متر میکرد و اینور اونور میپرید، سرعتش انقدر زیاد بود که ناخواسته پرت شد تو حمومش
البته دو سه ثانیه بیشتر اون تو نموند و سریع پرید بیرون. آخه اصولاً زیاد اهل آبتنی نیست. همیشه فقط تا لبۀ حموم میره، یکی دو ثانیه میشینه، بعد بلند میشه. این بار واقعاً از دستش در رفت. به قول علی ترمزش نگرفت... حالا نشسته رو تابش داره در حالت نشئه دندونقروچه میکنه (نوکهاش رو به هم میسابه و صدای قرچ قوروچ در میاره)... و حالا داره با پشتکار خودش رو میجوره. هاه! همین الان انقدر که موهای گردنش رو جورید، یه تیکه از موهاش که بلند شده بود کند اومد تو دهنش، و افتاد کف قفس 
خلاصه که این روزها حسابی سرگرم هستیم با این بچه. نه تنها من، یا حتی ما! مهمون هم که میاد همینه داستان! یک ساعت با شهناز سرگرم میشن. اوایل روش هنوز باز نشده بود کسل کننده بود. هیچ کاری نمیکرد. الان داره جبران میکنه 
بیانیۀ کمونیست
دو سه سال بود که دوست داشتم "بیانیۀ کمونیست" کارل مارکس را بخوانم. کار اخیر و مطالعه در مورد کرۀ شمالی بالاخره انگیزۀ کافی در من ایجاد کرد که شروع به خواندنش کنم. دیروز نیمی از آن را خواندم. از لحاظ محتوا که خب چندان اضافه نشد به آنچه پیشتر میدانستم. زبانش هم چندان سنگین نیست، اما از مقالات ویکیپدیایی دشوارتر است. میتوان گفت بعد از اکتبر که جودیت باتلر میخواندم و متنش خوب سنگین بود، این متن نرمشی داد به خمودگی انگلیسی مغزم.
همین حالا گوگل را جستم جهت یافتن متن فارسیزبانی از این بیانیه، و چند خطی از آن را برانداز کردم. باز هم به این نتیجۀ تلخ رسیدم که در قیاس، خواندن متون دشوار غیرادبی (که عموماً در علوم انسانی و بویژه فلسفه دیده میشود) به زبان انگلیسی برایم راحتتر است تا فارسی!
در باب وابستگی انسان به محیط
دارم مستند BBC راجع به کرۀ شمالی رو میبینم. فک کنم آغا خیلی غصه میخوره که نمیتونه ملتش رو به این روز در بیاره. حتماً خیلی دلش میخواد. از الزامی بودن "التزام عملی به ولایت فقیه" پیداست مثلاً. من واقن موندم این ملت چطور به اینجا رسیدن! ذاتی که نمیتونه باشه مسلماً، چون قاعدتاً باید حداقل به مردم کرۀ جنوبی شباهت داشته باشه ذاتشون. پس یعنی تأثیر حکومته فقط؟ ینی ما هم اگر زبونم لال چنین حکومتی برمون حاکم شد روزی، به این فلاکت میافتیم؟ ینی آدمیزاد انقد نفهم؟
Dark Chocolate Browny
امروز براونی شکلات تلخ درست کردم. عاشقان شکلات دوست دارند مطمئناً، و درست کردنش هم بسیار بسیار سادهست. پس دستورش رو اینجا مینویسم.
مواد لازم:
شکلات تلخ 70% تختهای یا چیپ، 170 گرم (6 انس)
کره 170 گرم (6 انس)
شکر یک و نیم کاپ (300 گرم)
3 عدد تخم مرغ بزرگ
عصارۀ وانیل 1 قاشق چایخوری
آرد 1 کاپ (125 گرم)
مواد لازم رو که جدا جدا چیدید تو کاسههای کوچیک، فر رو بذارید رو حرارت 325 درجه فارنهایت (160 درجه سانتیگراد) تا گرم بشه.
یک قابلمه رو تا یک سوم آب کنید و بگذارید جوش بیاد. قابلمۀ دیگری رو که سایزش کمی کوچکتر از اون یکی هست رو توش بذارید، طوری که کفِش با آب تماس پیدا نکنه. در واقع میخوایم یک بخارپز درست کنیم یه جورایی. حالا کره و شکلات رو بریزید توی قابلمۀ رویی و با ویسک هم بزنید تا آب بشن. وقتی تمام شکلاتها آب شدند، شعله رو خاموش کنید، اما قابلمه رو از روی گاز بر ندارید تا گرما در شکلات باقی بمونه. بعد شکر رو اضافه کنید و خوب هم بزنید.
در یک کاسۀ کوچک، تخم مرغها را بشکنید و با وانیل مخلوط کنید. بعد بریزیدش در شکلات و با ویسک هم بزنید. پیشنهاد میشود از وسط هم بزنید و تخممرغها را به داخل بکشید.
سپس آرد را با الک (سیفت) درون مخلوط بریزید و هم بزنید تا خوب یکنواخت شه. در این مرحله اگر بخواهید (که من خواستم)، میتوانید یک کاپ نات (من گردو ریختم) خورد شده به مخلوط اضافه کنید و هم بزنید.
یک ظرف پیرکس را چرب کنید و مایه را کفش بریزید. هر چه ظرف کوچکتر باشد براونی ضخیمتر و آبدارتر میشود (که مطلوب من است).
پیرکس را در طبقۀ وسط فر بگذارید و 35 دقیقه بپزید. نوش جان!
پ.ن. من خودم شخصاً کمی کمشیرینتر از این دوست دارم. دفعۀ بعد شکرش را کمتر میریزم.
نظرات ()

